: چقدر گریه؟ چهل سال، چند دریاچه!
بیا و زندگیام را عوض بکن
- با چه؟
تو مثل جادهی در کوه پیچوخم داری
در اوج سرخوشیات میل به عدم داری
شعارِ لذتِ در لحظه میدهی اما
زمان گمشدهای بین غم... و غم داری
تو جیغِ لحظهی ارضا شدن، ولی گاهی
جواب بیهیجانی به «دوستم داری؟»
پریدهرنگترین، طفلکیترین عشقی
که روی لب رژِ آلودهی به سم داری!
فرشتهای که خودش خواسته سقوط کند
دلی شکسته، دو تا بال متهم داری
تو چشمهات تقلای ماهیِ در تُنگ
در این سیاهی مطلق امید هم داری؟!
چگونه میشود این زخمِ باز خون ندهد
بگو چه معجزهای رخ دهد؟ چه کم داری؟
چه چیز؟...
پنجره را باز میکنم به غروب
و بعد یک نفس تازه، خوبِ خوبم! خوب!
چقدر گریه؟ نه! کارم نمیکشد به جنون
چراغ جادو را پرت میکنم بیرون
فاطمه اختصاری
@fateme_ekhtesari
Обсуждение 0
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram