avatar
فاطمه اختصاری
@fateme_ekhtesari
31.03.2026 15:14
دستم به هیچ نوعِ نوشتن نمی‌رود
انگار شعر لخته‌ی خونی‌ست در گلو

هر شب جنازه‌های جوان توی خواب‌هام
فریاد می‌زنند: بگو فاطمه! بگو!

این گریه را نشان بده به چشم‌های کور
نگذار زخم، بسته شود با فقط رفو

نگذار پشت خاطره مدفونمان کنند
در کوچه‌های خلوت، پیچیده در پتو

در کیسه‌های مشکی، با چشم‌های باز
با خونِ لخته‌بسته‌ی در طره‌های مو

بنویس و اسم کوچک ما را صدا بزن
چی شد غزل؟ کجاست محمد؟ سپهر کو؟

ما آن ستاره‌های لجوجیم توی شب
در قلب‌هایمان تپش چند آرزو

از پشت‌سر هزار تفنگ‌اند منتظر
تنها سیاه پشت سیاهی‌ست روبرو

شاید وطن زنی‌ست که چیزی نمانده است
جز تکه‌هایی از کفن خونی‌اش از او

شاید وطن حکایت مردی‌ست خشمگین
که می‌کند جنازه‌ی فرزند جستجو

بغضم گرفته است، ولی در سرم کسی
هی ضجه می‌زند که بگو... فاطمه! بگو!

فاطمه اختصاری
@fateme_ekhtesari
109 7.7K

Обсуждение 0

Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.

Обсудить в Telegram
* Принадлежит организации Meta, которая признана экстремистской и запрещена на территории РФ
Открыть в Telegram