لا لا لا... گلِ خسته از گریه کردن!
لا لا لا... صدایی که پیچیده در من
دیگه واسهی خواب و کابوس! دیره
لالایی میخونم که خوابت نگیره
دلم غصّهداره، تنم بیقراره
بابات رفته کوچه، دعا کن نَمیره
توو چشماش خشمه، توو دستاش سنگه
بابات رفته تا با سیاهی بجنگه
داره غرق میشه توو آب این جزیره
داره خونه و کوچه از دست میره
بابات رفته تا روزِ خوبو بسازه
لالایی میخونم که خوابت نگیره
لا لا لا... که این گریهها بیدلیله
عموت فکر چشماته از پشت میله
نخواب! تا که کوچه دوباره نخوابه
بزن جیغتو بر سرِ این قبیله
نگا کن سرِ خواهرت غرقِ خونه
ولی رفته تا توی کوچه بمونه
بکش دادتو بر سر کلّ دنیا
بذار تا که هر کس که خوابه بدونه
لا لا لا... جگرگوشه و همدم من
لا لا لا... شریک هزاران غم من
نباید دلت غرق آشوب باشه
توی خواب، پلکات مرطوب باشه
بابات رفته که کوچه رو پس بگیره
که شاید ته قصّهمون خوب باشه
جگرگوشهی من، گل نازنازی!
نباید بخوابی، نباید ببازی
تو باید بخندی به این قصّهی بد
تو باید که آیندهمونو بسازی
لا لا لا... لا لا لا...
مهدی موسوی
@seyedmehdimoosavi2
Обсуждение 0
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram