کام همگان باد روا، کام شما نه!
ایام همه خرّم و ایام شما نه!
زانگونه عبوسید که گویی مِی نوروز
در جام همه ریزد و در جام شما نه!
و آنگونه شباندوده، که با صبح بهاری
شام همگان میگذرد، شام شما نه!
و انگار که خورشید بهارانهی ایران
بر بام همه تابد و بر بام شما نه!
ای مرگپرستان! بپژوهیدم و دیدم
هر دین به خدا ره برد، اسلام شما نه!
قهقاه بهاران بهسوی خلق، به شاباش
پیغام خدا آرد و پیغام شما نه!
ای جز دگرآزاریِ انعام شمایان
مایان همه را عیدی و انعام شما نه!
از عشق و جمالید چنان دور که گویی
مام همگان زن بود و مام شما نه!
و آنسان چغر آمد دلتان کز تف دانش
خام همگان پخته شود، خام شما نه!
و این زلزله کز علم در ارکان خرافهست
خواب همه آشوبد و آرام شما نه!
و این صاعقه در پردهی اوهام جهانی
زد آتش و در پردهی اوهام شما نه!
و آنگه، ز دوای خرد و عاطفه، درمان
سرسام جهان دارد و سرسام شما نه!
متن کامل این شعر بلند از «اسماعیل خویی» را در وبسایت سایهها بخوانید:
https://sayeha.org/شعری-از-اسماعیل-خویی/
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☑️ سایهها، خانهی ادبیات معاصر
@saaayehaaa
Обсуждение 0
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram