زندانیان سیاسی وجدانهای بیدار جامعهاند. (بخش دوم)
�� با حوصله بخوانید و لطفا بازنشر کنید.
لینک بخش اول
گفتمان امنیتی بیاعتبارسازی، با بالا بردن سقف «هزینه» تا مرگ یا حذف کامل، تلاش میکند هر سطحی از کنش اعتراضی، مدنی و سیاسی را که به زندانهای کوتاهمدت یا میانمدت میانجامد، بیارزش جلوه دهد و برای مرعوب کردن جامعه آن را بازتعریف کند. پیام پنهان آن روشن است: «یا باید آنقدر هزینه بدهی که تمام شوی، یا اگر زندهای، پس مبارز واقعی نیستی.»
آزادی اغلب به معنای رهایی نیست.
پس فراموش نکنیم در این ساختار و فضای امنیتی، آزادی اغلب به معنای رهایی نیست، بلکه آزادی انتقال از زندان فیزیکی به زندانی بزرگتر و نامرئی است. «پلیس نامرئی» که نقش آنها را نیروهای لباس شخصی ایفا میکنند، با کنترل مداوم تماسها، احضارهای تلفنی و ایجاد ناامنی روانی دائمی، احساس تعقیب و تهدید را در زندگی روزمره بازتولید میکند. همزمان، فشار معیشتی و خانوادگی از طریق قطع یا محدود کردن راههای امرار معاش، فرد را در موقعیتی قرار میدهد که سکوت بهعنوان تنها راه بقا جلوه کند؛ سکوتی که اینبار از مسیر نگرانی خانواده تحمیل میشود. این روند با انزوای تحمیلی تکمیل میشود؛ ایجاد فضای امنیتی پیرامون فرد بهگونهای که اطرافیان، از ترس هزینههای احتمالی، از او فاصله بگیرند و «تبعید در وطن» یا «غریب در وطن خویش» به واقعیت روزمره او بدل شود.
اما
خطرناکترین ابزار این گفتمان، ترور اعتبار است؛ القای این ایده مسموم که «هر کس آزاد شده، حتما همکاری کرده است». این روایت، آگاهانه بذر بیاعتمادی را در جامعه مدنی و میان نیروهای معترض میپاشد و زندانی سابق را از مهمترین پشتوانهاش، یعنی اعتماد و حمایت اجتماعی، محروم میکند. در منطق اتاقفکرهای امنیتی، «زندانی واقعی» یا باید به «شهید» بدل شود، یا به موجودی بیاثر که دیگر سودایی برای اعتراض، تغییر وضعیت موجود یا مقابله با ساختار قدرت نداشته باشد.
اما حقیقت دقیقا در نقطه مقابل این تعریف قرار دارد: زنده ماندن، روایت کردن و ادامه دادن پس از زندان، بزرگترین شکست برای ساختار سرکوب است. به همین دلیل، نباید ناخواسته یا ناآگاهانه بازتولیدکننده رفتار و گفتار اتاقفکرهای امنیتی باشیم؛ گفتاری که هدفش تهیکردن فعال سیاسی از اثرگذاری و تبدیل او به فردی منزوی، فرسوده و بیصداست تا حکومت مستقر و وضعیت موجود بدون هزینه ادامه یابد.
آسیبهایی چون اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، افسردگی، اضطراب مزمن و دردهای جسمی ماندگار، قطعات یک پازل حسابشدهاند؛ پازلی که میکوشد فرد را در چرخه بیپایان «ترمیم خود» گرفتار کند و او را از «تغییر وضعیت» بازدارد. به همین دلیل است که از طریق گفتمانسازی و جنگ روانی، ارزش ایستادگی زندانیان آزادشده را زیر سؤال میبرند و مبارزه را از درون تهی میکنند.
زندانی سیاسی و عقیدتی، حتی پس از آزادی، همچنان در نبردی نابرابر با ساختار سرکوب قرار دارد. حقیقت این است که حفظ پیوند با جامعه، روایت حقیقت و ایستادن بر اصول انسانی و اخلاقی، بزرگترین شکست برای «صنعت تولید ناامیدی» حکومتهای سرکوبگر و استبدادی است. زندانی واقعی لزوما کسی نیست که در سیاهچال و زندان بماند، بلکه آنکسی است که علیرغم همه فشارهای فرساینده، هویت انسانی و آرمانی خود را حفظ میکند، نفع جمعی را فدای منافع زودگذر شخصی نمیکند و وفاداریاش به مردم و سرزمینش را از دست نمیدهد.
��
مطلب را به صورت یکجا بخوانید.
@Hosseinronaghi
Обсуждение 3
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram