موقعیت اضطراب - محمد مختاری
من نمیخوام پردهی سیاهی جلو چشمم بکشم یا جلوی چشم دیگران بکشم. دوست هم دارم میهنم رو خوب تخیل کنم، دوست دارم مردمانمون رو با نشاط ببینم اما نمیتونم مثل بعضیها وانمود کنم که آب از آب تکون نخورده، همه پر نشاط و شادابند و پر شکوه، جای هیچ نگرانی هم نیست. این حرفها کار سیاستبازان اما نویسنده نمیتونه این حقایق رو در قلمش جاری نکنه و نادیده بگیره و هشدار نده نسبت به اونها.
آدمیزاد که خیک ماست نیستش انگشت بزنی جای انگشت هم بیاد، جای انگشت درد و فقر و رنج و بلا و تنهایی و بیپناهی و اینها در آدم میمونه و ادبیات بهرحال اگر نتونه شکل این رد انگشتان بلا رو در دورن انسان کشف کنه خب پس چکاره است؟ آدم وقتی میخونه ایلام در خودکشی زنان رتبه اول رو آورده خب از ابعاد فاجعه دلش میگیره، مضطرب میشه و این در قلمش جاری میشه در هنرش میاد.
محمد مختاری (شاعر، نویسنده، منتقد و مترجم) در روز پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب برای خرید از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت. او از قربانیان قتلهای زنجیرهای بود.
@Hosseinronaghi
Обсуждение 8
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram