یک سال از مرگ کیانوش سنجری گذشت.
آرش صادقی
این مرگ نه صرفاً یادآور خاموشی یک انسان، بلکه تداعیگر پرسشی بنیادین درباره ماهیت آزادی، رنج و مسئولیت انسانی است. سرگذشت او از نخستین بازداشت در نوجوانی تا تجربههای مکرر زندان، انفرادی و بستریهای اجباری در بیمارستان روانی تنها روایت فردیِ یک معترض نیست؛ بلکه آیینهای است که در آن میتوان نسبت انسان با حقیقت، عدالت و آزادی را دید.
کیانوش در نوشتههایش از این سخن میگفت که «هیچکس نباید به خاطر بیان عقایدش زندانی شود» و اینکه اعتراض، حق هر انسان است. این جملات را اگر از سطح رخدادهای سیاسی فراتر ببریم، به گزارههایی فلسفی تبدیل میشوند: انسان موجودی است که حقیقت را تنها در آزادی میتواند تجربه کند، و هنگامی که آزادیاش محدود میشود، نه فقط بدن او، بلکه امکانِ بودنِ او در جهان محدود شده است. اعتراض او چه در کلمات و چه در کنشهایش تجلی کوشش برای بازپسگیری این امکان بود؛ امکانی که برای هر انسانی بنیادی است.
آنچه کیانوش درباره رنج دیگران نوشت، درباره زندانیان و کسانی که آزادیشان محدود شده است، نشان میدهد که آزادی امری فردی نیست، بلکه شبکهای است از پیوندهای انسانی. هیچکس تنها آزاد نمیشود؛ آزادی همواره حرکتی جمعی است، حرکتی که از همبستگی تغذیه میکند. او همین را دریافته بود که رنج شخصیاش را در سطحی فراتر تفسیر میکرد: رنجی که میتواند معنا بیافریند، اگر به زبان مشترک تبدیل شود.
او از «عشق به زندگی» و «آرزوی آزادی برای همه» سخن گفت. این دو، در ظاهر متناقض، در عمق، یک حقیقت را آشکار میکنند: عشق به زندگی بدون آزادی، به تجربهای ناقص تبدیل میشود؛ و آزادی بدون عشق، تهی از ارزش انسانی است. به همین دلیل، تصمیمهای او را نمیتوان از سر ضعف دانست، بلکه باید آنها را بازتاب اعتراض به شرایطی دید که امکان زیست انسانی را محدود میکنند. در جهانی که مرز میان رنج فردی و رنج جمعی فرو میریزد، کنش او نوعی شهادت فلسفی است: شهادت به اینکه انسان نمیتواند نسبت به رنج بیتفاوت بماند.
آنچه امروز از یاد او باقی میماند، نه تنها خاطرهای تراژیک، بلکه فراخوانی است برای اندیشیدن به معنای مقاومت. مقاومت، در بنیان خود، امری پیشا سیاسی است؛ نوعی پافشاری بر کرامت انسانی. همانگونه که نوشتههای کیانوش نشان میدهند، آزادی حاصل جدال یک فرد با یک ساختار نیست؛ بلکه حاصل پیوند صداهایی است که از نقاط مختلف بر یک حقیقت واحد تأکید میکنند: اینکه انسان حق دارد خود باشد، بیآنکه ترس سایه بر روحش اندازد.
زنده نگه داشتن پیام او، نه تکرار رنجهایش، بلکه ادامه دادن آن پرسش بزرگ است: انسان چگونه میتواند در جهانی آسیبپذیر، همچنان امکان آزادی را حفظ کند؟ پاسخ این پرسش، نه در تمجید گذشته، بلکه در ساختن آیندهای است که در آن حرمت انسان، نخستین اصل انسانی باشد.
منبع:
ایکس آرش صادقی
@Hosseinronaghi
Обсуждение 24
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram