Hossein Ronaghi - حسین رونقی
@hosseinronaghi
ناصر تقوایی، مردی که با زندگی خود علیه سانسور بهپا خاست.
حسین رونقی
در دوران سرد و خفقانآور سانسور، در شرایطی که اندیشه، هنر، جامعه، سیاست و هر آنچه در این سرزمین وجود دارد، زیر سایه خفقان و سانسور است، کمتر کسی را میتوان یافت که همچون ناصر تقوایی با «زندگی کردن خودش»، «نه گفتن» و انتخاب «دشواری آزاده زیستن»، به نبرد با جهل و ویرانی برخاسته باشد. نهتنها با کلمات یا فیلمها، بلکه با تمام وجودش، در برابر سرکوب فکری، ادبی و هنری ایستاد. او میدانست که سانسور اندیشه را به خاک میسپارد، و نمیخواست اندیشهاش را تسلیمشده و زیر خاک ببیند. تقوایی میفهمید که سانسور، آگاهی و حافظه یک ملت را هدف قرار میدهد و آن را به یغما میبرد. به همین دلیل، با «فیلم نساختن» نقش خود را ایفا کرد.
در زمانی که بیشتر مخالفان سانسور، به شکلی تن به خودسانسوری میدادند تا از تیغ سانسور رسمی در امان بمانند، تقوایی پرسش ساده اما مهمی را مطرح کرد: «در کجای دنیا واژهها مجرماند؟»
وقتی از تقوایی صحبت میکنم، نمیگویم «کارگردان»، بلکه او را «درخت استوار و کهنسال سینمای ایران» مینامم. زیرا او بیشتر از آن که بخواهد فیلم بسازد، میخواست حقیقت را نشان دهد. حتی اگر بهای آن حذف یا خاموشی باشد. خاموشی تقوایی در سالهای اخیر، یک اعتراض بود. او میتوانست فیلم بسازد، اما نساخت. این خاموشی یک امتناع آگاهانه از تن دادن به سانسور بود. در شرایطی که بسیاری از کسانی که مخالف سانسور بودند، یا از کشور رفتند یا ناچار به تغییر واژهها شدند، تقوایی نرفت و در برابر سانسور ایستاد. او خاموش ماند، اما خاموش نشد.
ناصر تقوایی به ما آموخت که زندگی خود میتواند به مثابه یک اعتراض باشد. وقتی سانسور، حقیقت را خفه میکند، وظیفهی هنرمند فقط «خلقِ اثر زیبا» نیست، بلکه «به صدا درآوردنِ خاموشان» است. تقوایی این مفهوم را به عمل تبدیل کرد و فیلمهایی ساخت که میخواستند دیده شوند، انگار هیچ مانعی وجود ندارد. فیلمهایی که در آن نفسِ حقیقت شنیده میشد. او بقای خود را به خودسانسوری گره نزد.
او حقیقت را در لایهها قرار میداد؛ آنچه را سانسور میخواست بپوشاند، با زبان خود عریان میکرد. نگاه دقیق به جامعه، به طبقات فرودست، به رابطه انسانها با قدرت، باعث شد که او همیشه در تنش با سانسور باقی بماند. تقوایی تسلیم نشد، هرچند بهای سنگینی برای این مقاومت پرداخت.
تقوایی نمیخواست «خوب باشد»، بلکه میخواست «درست باشد». او میدانست که این درستی هزینه دارد. مرام او این بود که «اگر نمیتوانی حقیقت را بیکموکاست بگویی، اصلا نگو.»
ناصر تقوایی با سخنانش شریان وجدان جامعه را فشار میداد. او هیچگاه سهم خود از رنج جمعی را فراموش نکرد و در این رنج، فهمی عمیق از درد و سرکوب را داشت. وقتی میگفت: «ایران را دوست دارم، برای اینکه وطن منست، خوزستان را دوست دارم، برای اینکه ولایت منست، و عاشق آبادان هستم، برای اینکه زادگاه منست»، این فقط ابراز عشق به جغرافیا نبود، بلکه فریادی از تعلق، از سرکوبها و زخمها بود. از مقاومتی عمیق نسبت به آنچه وطن را از آدمها جدا میکند.
یکی از بزرگترین نشانههای مبارزه حقیقی در مواجه با دیکتاتوری، امتناع در شرایطی است که تسلیم شدن آسانتر است. تقوایی در مواردی از کار کردن در شرایطی که باید محتوای خود را تعدیل یا اصلاح میکرد، امتناع کرد. او حاضر نبود به سانسور و قدرت حاکم خدمت کند، حتی اگر این به معنای سکوت باشد. او میدانست هر اثری که «شکسته» باشد، به ظاهر زنده است اما در درون مرده است. چنین امتناعی، اگرچه به ظاهر خمودگی است، در باطن انفجار عظیمی است: انفجاری در جانِ تو، در ذهنِ مخاطب، و در هزاران نقطه تاریک جامعه که نوایی برای شنیدن ندارند. تقوایی نشان داد که گاهی هنرِ واقعی نه در ساختن، بلکه در نساختنِ آنچیزی است که تحمیل میشود. هنرِ واقعی در ایستادنِ کوچک اما محکم است؛ در سکوتی که پر از فریاد است. کار نکردن به دلیل سانسور، عملی که تقوایی به آن پایبند بود، شکلی از مقاومت نهفته و صدایی در تاریکی است. مقاومتی که در سکوت یک انسان ریشه دارد، شاید بیصداترین و خطرناکترین مقاومت باشد، چون قابل حذف نیست و ریشه در جان انسان دارد.
پاینده ایران
ویدیو از آرتین غضنفری
@Hosseinronaghi
حسین رونقی
در دوران سرد و خفقانآور سانسور، در شرایطی که اندیشه، هنر، جامعه، سیاست و هر آنچه در این سرزمین وجود دارد، زیر سایه خفقان و سانسور است، کمتر کسی را میتوان یافت که همچون ناصر تقوایی با «زندگی کردن خودش»، «نه گفتن» و انتخاب «دشواری آزاده زیستن»، به نبرد با جهل و ویرانی برخاسته باشد. نهتنها با کلمات یا فیلمها، بلکه با تمام وجودش، در برابر سرکوب فکری، ادبی و هنری ایستاد. او میدانست که سانسور اندیشه را به خاک میسپارد، و نمیخواست اندیشهاش را تسلیمشده و زیر خاک ببیند. تقوایی میفهمید که سانسور، آگاهی و حافظه یک ملت را هدف قرار میدهد و آن را به یغما میبرد. به همین دلیل، با «فیلم نساختن» نقش خود را ایفا کرد.
در زمانی که بیشتر مخالفان سانسور، به شکلی تن به خودسانسوری میدادند تا از تیغ سانسور رسمی در امان بمانند، تقوایی پرسش ساده اما مهمی را مطرح کرد: «در کجای دنیا واژهها مجرماند؟»
وقتی از تقوایی صحبت میکنم، نمیگویم «کارگردان»، بلکه او را «درخت استوار و کهنسال سینمای ایران» مینامم. زیرا او بیشتر از آن که بخواهد فیلم بسازد، میخواست حقیقت را نشان دهد. حتی اگر بهای آن حذف یا خاموشی باشد. خاموشی تقوایی در سالهای اخیر، یک اعتراض بود. او میتوانست فیلم بسازد، اما نساخت. این خاموشی یک امتناع آگاهانه از تن دادن به سانسور بود. در شرایطی که بسیاری از کسانی که مخالف سانسور بودند، یا از کشور رفتند یا ناچار به تغییر واژهها شدند، تقوایی نرفت و در برابر سانسور ایستاد. او خاموش ماند، اما خاموش نشد.
ناصر تقوایی به ما آموخت که زندگی خود میتواند به مثابه یک اعتراض باشد. وقتی سانسور، حقیقت را خفه میکند، وظیفهی هنرمند فقط «خلقِ اثر زیبا» نیست، بلکه «به صدا درآوردنِ خاموشان» است. تقوایی این مفهوم را به عمل تبدیل کرد و فیلمهایی ساخت که میخواستند دیده شوند، انگار هیچ مانعی وجود ندارد. فیلمهایی که در آن نفسِ حقیقت شنیده میشد. او بقای خود را به خودسانسوری گره نزد.
او حقیقت را در لایهها قرار میداد؛ آنچه را سانسور میخواست بپوشاند، با زبان خود عریان میکرد. نگاه دقیق به جامعه، به طبقات فرودست، به رابطه انسانها با قدرت، باعث شد که او همیشه در تنش با سانسور باقی بماند. تقوایی تسلیم نشد، هرچند بهای سنگینی برای این مقاومت پرداخت.
تقوایی نمیخواست «خوب باشد»، بلکه میخواست «درست باشد». او میدانست که این درستی هزینه دارد. مرام او این بود که «اگر نمیتوانی حقیقت را بیکموکاست بگویی، اصلا نگو.»
ناصر تقوایی با سخنانش شریان وجدان جامعه را فشار میداد. او هیچگاه سهم خود از رنج جمعی را فراموش نکرد و در این رنج، فهمی عمیق از درد و سرکوب را داشت. وقتی میگفت: «ایران را دوست دارم، برای اینکه وطن منست، خوزستان را دوست دارم، برای اینکه ولایت منست، و عاشق آبادان هستم، برای اینکه زادگاه منست»، این فقط ابراز عشق به جغرافیا نبود، بلکه فریادی از تعلق، از سرکوبها و زخمها بود. از مقاومتی عمیق نسبت به آنچه وطن را از آدمها جدا میکند.
یکی از بزرگترین نشانههای مبارزه حقیقی در مواجه با دیکتاتوری، امتناع در شرایطی است که تسلیم شدن آسانتر است. تقوایی در مواردی از کار کردن در شرایطی که باید محتوای خود را تعدیل یا اصلاح میکرد، امتناع کرد. او حاضر نبود به سانسور و قدرت حاکم خدمت کند، حتی اگر این به معنای سکوت باشد. او میدانست هر اثری که «شکسته» باشد، به ظاهر زنده است اما در درون مرده است. چنین امتناعی، اگرچه به ظاهر خمودگی است، در باطن انفجار عظیمی است: انفجاری در جانِ تو، در ذهنِ مخاطب، و در هزاران نقطه تاریک جامعه که نوایی برای شنیدن ندارند. تقوایی نشان داد که گاهی هنرِ واقعی نه در ساختن، بلکه در نساختنِ آنچیزی است که تحمیل میشود. هنرِ واقعی در ایستادنِ کوچک اما محکم است؛ در سکوتی که پر از فریاد است. کار نکردن به دلیل سانسور، عملی که تقوایی به آن پایبند بود، شکلی از مقاومت نهفته و صدایی در تاریکی است. مقاومتی که در سکوت یک انسان ریشه دارد، شاید بیصداترین و خطرناکترین مقاومت باشد، چون قابل حذف نیست و ریشه در جان انسان دارد.
پاینده ایران
ویدیو از آرتین غضنفری
@Hosseinronaghi
❤ 914
👏 53
👍 32
🥰 5
🔥 2
🤔 2
🤬 2
22 80 19.1K
Обсуждение 22
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram