✍️آرش صادقی
حسین، در روز بیستودوم اعتصاب غذا، وارد اعتصاب خشک شده است. او نه میخورد، نه مینوشد.
در اینجا، بدن زندانی نه ابژهی کنترل، بلکه فاعلِ مقاومت است.مقاومت بهمعنای آزادی از ترس. آزادی از وابستگی. آزادی از تسلیم.
در شرایط عادی، بدن انسان، میدان بقاست. میدانِ حفظ زندگی، امتداد یافتن، خوردن، آشامیدن،لذت بردن، ادامه دادن. اما گاه، بدن از بقا صرفنظر میکند تا معنایی عمیقتر را آشکار کند: معنای مقاومت.
و این، همان نقطه ی آغاز میشود.
فلسفهی آزادی، همیشه در لحظهای آغاز میشود که انسان، از مرگ نمیترسد. این همان لحظهایست که در آن انسان، از قدرتِ بیرونی عبور میکند و به نوعی از حاکمیت درونی میرسد.
اعتصاب خشک، این آزادی را در خالصترین شکل خود متجلی میکند: رهایی از سلطهای که بر ترس از مرگ تکیه دارد. وقتی فردی آگاهانه تصمیم میگیرد از خوردن و نوشیدن امتناع ورزد، در واقع اعلام میکند:
«من از مرگ نمیترسم.
پس از تو هم نمیترسم.»
قدرت زندانبان در این لحظه خلع سلاح میشود. چون تنها ابزار مؤثر آن (ترس)، دیگر کارایی ندارد. حسین، با بدن فرسودهاش، ممکن است از منظر فیزیکی در موقعیت ضعف باشد؛ اما در سطح هستیشناختی، او در جایگاهی فراتر از هر قدرتی ایستاده است.
از صفحه ایکس آرش صادقی
@Hosseinronaghi
Обсуждение 0
Обсуждение не доступно в веб-версии. Чтобы написать комментарий, перейдите в приложение Telegram.
Обсудить в Telegram